einbrechen
دستبرد زدن، سرقت کردن، فرو ریختن (سطح)، شروع شدن (شب، سرما)
Bedeutungen
1
in + Akkusativ (in etwas einbrechen)
به زور وارد مکانی شدن برای دزدی (لازم)
- In der Nacht brachen Diebe in das Haus ein.شب دزدان به خانه دستبرد زدند.
- Die Polizei ermittelt wegen eines Einbruchs.پلیس در حال تحقیق درباره یک سرقت است.
2
intransitiv (بدون مفعول)
ناگهان فرو ریختن، از بین رفتن (سقف، یخ) (لازم)
- Das Dach brach unter der Schneelast ein.سقف زیر بار برف فرو ریخت.
- Das Eis brach unter seinem Gewicht ein.یخ زیر وزن او فرو ریخت.
3
intransitiv (بدون مفعول)
ناگهان شروع شدن (شب، سرما) (لازم)
- Der Winter brach ein.زمستان فرا رسید.
- Die Dunkelheit brach herein.تاریکی فرا رسید.