hervorbrechen
فوران کردن، بیرون زدن، سر برآوردن، ناگهان ظاهر شدن
Bedeutungen
1
intransitiv (بدون مفعول)
فوران کردن، بیرون زدن، سر برآوردن (مانند آتشفشان، آتش، چشمه، نور).
- Der Vulkan brach plötzlich hervor.آتشفشان ناگهان فوران کرد.
- Das Licht brach durch die Wolken hervor.نور از میان ابرها سر برآورد.
2
intransitiv (بدون مفعول)
ناگهان ظاهر شدن، سر زدن (مانند احساسات، صداها، گیاهان).
- Ein lautes Geräusch brach aus dem Nebenzimmer hervor.صدای بلندی از اتاق مجاور ناگهان شنیده شد.
- Nach dem Regen brachen die ersten Blumen hervor.پس از باران، اولین گلها سر برآوردند.