wegbrechen
شکستن و جدا شدن، فرو ریختن، کاهش یافتن (به شدت)
Bedeutungen
1
intransitiv (بدون مفعول)
شکستن و جدا شدن، فرو ریختن (بخشی از یک سازه، زمین).
- Ein Teil der Brücke ist weggebrochen.بخشی از پل فرو ریخته است.
- Der Felsvorsprung brach plötzlich weg.لبه صخره ناگهان شکست و جدا شد.
2
intransitiv (بدون مفعول)
از بین رفتن، ناگهان قطع شدن یا کاهش یافتن (حمایت، درآمد، صدا، قدرت).
- Die Unterstützung für das Projekt ist weggebrochen.حمایت از پروژه به طور ناگهانی قطع شد.
- Sein Lachen brach plötzlich weg.خنده او ناگهان قطع شد.