nahebringen

Aussprache: /ˈnaːəˌbʁɪŋən/
Worttrennung: na·he·brin·gen
فعل

تفهیم کردن، آشنا کردن، ملموس ساختن

Bedeutungen

1 Dativ (jemandem) + Akkusativ (etwas) nahebringen

موضوع یا مسئله‌ای پیچیده را به زبان ساده برای کسی توضیح دادن تا آن را درک کند و با آن آشنا شود.

  • Der Lehrer versucht, seinen Schülern die komplexe Materie näherzubringen.معلم تلاش می‌کند تا مطالب پیچیده را به دانش‌آموزانش بفهماند.
  • Er hat mir die Welt der klassischen Musik nahegebracht.او مرا با دنیای موسیقی کلاسیک آشنا کرد.