aufbringen
جور کردن (پول)، به خرج دادن (صبر/شجاعت)، عصبانی کردن، باز کردن (با زور)
Bedeutungen
1
etwas (Akkusativ) aufbringen
پول، سرمایه یا منابع لازم را جمعآوری و تأمین کردن.
- Wir müssen noch 100 Euro aufbringen.ما باید هنوز ۱۰۰ یورو دیگر تأمین کنیم.
- Es war schwer, die nötige Summe aufzubringen.تأمین مبلغ مورد نیاز دشوار بود.
2
etwas (Akkusativ) aufbringen
شجاعت، صبر، نیرو یا تمرکز لازم را به خرج دادن و نشان دادن.
- Er konnte nicht die Geduld aufbringen, zu warten.او نتوانست صبر لازم برای انتظار را به خرج دهد.
- Sie brachte allen Mut auf, um die Prüfung zu bestehen.او تمام شجاعت خود را برای قبولی در امتحان به کار گرفت.
3
jemanden (Akkusativ) gegen jemanden/etwas aufbringen
کسی را خشمگین، عصبانی یا تحریک کردن.
- Der Lehrer versuchte, die Schüler nicht gegen den Direktor aufzubringen.معلم سعی کرد دانشآموزان را علیه مدیر تحریک نکند.
- Seine Worte brachten sie gegen ihn auf.حرفهای او او را علیه او عصبانی کرد.
4
etwas (Akkusativ) aufbringen
چیزی مثل در یا قفل گیرکرده را با زور و فشار باز کردن.
- Mit viel Kraft brachte er die Tür auf.او با نیروی زیاد در را باز کرد.
- Er musste den verrosteten Deckel aufbringen.او مجبور شد درپوش زنگزده را با زور باز کند.