durchbringen

Aussprache: /ˈdʊʁçˌbrɪŋən/
Worttrennung: durch·brin·gen
فعل

نجات دادن (از بحران)، تصویب کردن (قانون)، رد کردن

Bedeutungen

1 jemanden (Akkusativ) durch etwas (Akkusativ) durchbringen

کسی یا بیماری را از خطری بزرگ یا بیماری مهلکی نجات دادن و عبور دادن

  • Wir haben ihn durch die schwere Zeit durchgebracht.ما او را از آن دوران سخت گذراندیم.
  • Der Arzt hat den Patienten durch die Krise durchgebracht.پزشک بیمار را از بحران نجات داد.
2 etwas (Akkusativ) durchbringen

لایحه، قانون یا طرحی را در پارلمان یا رای‌گیری به تصویب رساندن

  • Die Regierung konnte das Gesetz im Parlament durchbringen.دولت توانست قانون را در پارلمان به تصویب برساند.
  • Es war schwer, den Antrag durchzubringen.تصویب این درخواست دشوار بود.
3 sich/jemanden (Akkusativ) durchbringen

با سختی مالی خود یا خانواده‌اش را تأمین کردن و زنده نگه داشتن

  • Er musste sich mit wenig Geld durchbringen.او مجبور بود با پول کم زندگی خود را بگذراند.
  • Sie hat es geschafft, ihre Familie durchzubringen.او موفق شد خانواده‌اش را تأمین کند.