einbringen

Aussprache: /ˈaɪ̯nˌbrɪŋən/
Worttrennung: ein·brin·gen
فعل

جمع‌آوری کردن، سود آوردن، مشارکت دادن

Bedeutungen

1 etwas (Akkusativ) einbringen

محصولات کشاورزی را از مزرعه جمع‌آوری کردن و به انبار آوردن.

  • Die Bauern bringen jetzt die Ernte ein.کشاورزان اکنون محصول را جمع‌آوری می‌کنند.
  • Wir müssen das Heu einbringen, bevor es regnet.ما باید قبل از باران یونجه را جمع کنیم.
2 etwas (Akkusativ) in + Akkusativ einbringen

ایده، مهارت یا سرمایه خود را در یک پروژه، تیم یا بحث مشارکت دادن.

  • Jeder sollte seine Ideen in das Projekt einbringen.هر کس باید ایده‌های خود را در پروژه مشارکت دهد.
  • Sie hat viel Erfahrung in die Firma eingebracht.او تجربه زیادی را در شرکت به کار گرفت.
3 jemandem (Dativ) etwas (Akkusativ) einbringen

سود، منفعت، شهرت یا افتخاری را به همراه داشتن یا کسب کردن.

  • Diese Investition wird uns viel Gewinn einbringen.این سرمایه‌گذاری سود زیادی برای ما به همراه خواهد داشت.
  • Sein Sieg hat ihm Ruhm eingebracht.پیروزی او برایش شهرت به ارمغان آورد.