einbringen
جمعآوری کردن، سود آوردن، مشارکت دادن
Bedeutungen
1
etwas (Akkusativ) einbringen
محصولات کشاورزی را از مزرعه جمعآوری کردن و به انبار آوردن.
- Die Bauern bringen jetzt die Ernte ein.کشاورزان اکنون محصول را جمعآوری میکنند.
- Wir müssen das Heu einbringen, bevor es regnet.ما باید قبل از باران یونجه را جمع کنیم.
2
etwas (Akkusativ) in + Akkusativ einbringen
ایده، مهارت یا سرمایه خود را در یک پروژه، تیم یا بحث مشارکت دادن.
- Jeder sollte seine Ideen in das Projekt einbringen.هر کس باید ایدههای خود را در پروژه مشارکت دهد.
- Sie hat viel Erfahrung in die Firma eingebracht.او تجربه زیادی را در شرکت به کار گرفت.
3
jemandem (Dativ) etwas (Akkusativ) einbringen
سود، منفعت، شهرت یا افتخاری را به همراه داشتن یا کسب کردن.
- Diese Investition wird uns viel Gewinn einbringen.این سرمایهگذاری سود زیادی برای ما به همراه خواهد داشت.
- Sein Sieg hat ihm Ruhm eingebracht.پیروزی او برایش شهرت به ارمغان آورد.