nahebringen
تفهیم کردن، آشنا کردن، ملموس ساختن
Bedeutungen
1
Dativ (jemandem) + Akkusativ (etwas) nahebringen
موضوع یا مسئلهای پیچیده را به زبان ساده برای کسی توضیح دادن تا آن را درک کند و با آن آشنا شود.
- Der Lehrer versucht, seinen Schülern die komplexe Materie näherzubringen.معلم تلاش میکند تا مطالب پیچیده را به دانشآموزانش بفهماند.
- Er hat mir die Welt der klassischen Musik nahegebracht.او مرا با دنیای موسیقی کلاسیک آشنا کرد.