weiterbringen
پیش بردن، کمک به پیشرفت کردن، مفید بودن
Bedeutungen
1
jemanden (Akkusativ)
به شخصی در پیشرفت کاری، نگرش یا حل مشکل کمک شایانی کردن.
- Dieser Kurs hat mich beruflich wirklich weitergebracht.این دوره آموزشی واقعاً مرا از نظر شغلی پیش برد.
- Seine Ratschläge haben mich in dieser schwierigen Situation weitergebracht.نصیحتهای او در این وضعیت دشوار به من کمک کرد.
2
Akkusativ (etwas weiterbringen)
پروژه یا فرآیندی را گامی به جلو حرکت دادن؛ پیش بردن.
- Wir müssen das Projekt bis zum Abend weiterbringen.ما باید پروژه را تا شب پیش ببریم.
- Die neue Technologie hat die Forschung weitergebracht.فناوری جدید تحقیق را پیش برده است.