durchbringen
نجات دادن (از بحران)، تصویب کردن (قانون)، رد کردن
Bedeutungen
1
jemanden (Akkusativ) durch etwas (Akkusativ) durchbringen
کسی یا بیماری را از خطری بزرگ یا بیماری مهلکی نجات دادن و عبور دادن
- Wir haben ihn durch die schwere Zeit durchgebracht.ما او را از آن دوران سخت گذراندیم.
- Der Arzt hat den Patienten durch die Krise durchgebracht.پزشک بیمار را از بحران نجات داد.
2
etwas (Akkusativ) durchbringen
لایحه، قانون یا طرحی را در پارلمان یا رایگیری به تصویب رساندن
- Die Regierung konnte das Gesetz im Parlament durchbringen.دولت توانست قانون را در پارلمان به تصویب برساند.
- Es war schwer, den Antrag durchzubringen.تصویب این درخواست دشوار بود.
3
sich/jemanden (Akkusativ) durchbringen
با سختی مالی خود یا خانوادهاش را تأمین کردن و زنده نگه داشتن
- Er musste sich mit wenig Geld durchbringen.او مجبور بود با پول کم زندگی خود را بگذراند.
- Sie hat es geschafft, ihre Familie durchzubringen.او موفق شد خانوادهاش را تأمین کند.