brämen
لبهدوزی کردن، حاشیهدوزی کردن (با خز یا پارچه)
Beispiele
- Die Ärmel sind mit Pelzwerk ''gebrämt''.آستینها با خز لبهدوزی شدهاند.
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی را حاشیه زدن، لبهدار کردن، مرز قرار دادن
- Sie brämte das Kleid mit einer feinen Spitze.او لباس را با یک تور ظریف حاشیه زد.
- Der Wald brämt den See.جنگل دریاچه را احاطه کرده است (به دریاچه حاشیه داده است).