brämen

Aussprache: /ˈbrɛːmən/
Wortzerlegung: brä·men
فعل

لبه‌دوزی کردن، حاشیه‌دوزی کردن (با خز یا پارچه)

Beispiele

  • Die Ärmel sind mit Pelzwerk ''gebrämt''.آستین‌ها با خز لبه‌دوزی شده‌اند.

Bedeutungen

1 Akkusativ

چیزی را حاشیه زدن، لبه‌دار کردن، مرز قرار دادن

  • Sie brämte das Kleid mit einer feinen Spitze.او لباس را با یک تور ظریف حاشیه زد.
  • Der Wald brämt den See.جنگل دریاچه را احاطه کرده است (به دریاچه حاشیه داده است).