bräunen

Aussprache: /ˈbrɔɪ̯nən/
Worttrennung: bräu·nen
فعل

برنزه کردن، قهوه‌ای کردن

Beispiele

  • Zucker wird zu Karamell ''gebräunt.شکر به کارامل «قهوه‌ای می‌شود».
  • Die Sonne ''bräunt'' die Urlauber, die dicht an dicht am Strand liegen.خورشید گردشگرانی را که فشرده در ساحل دراز کشیده‌اند، «برنزه می‌کند».
  • An der Sonne ''bräune'' ich wegen meiner dunklen Hautfarbe besonders schnell.من به دلیل رنگ پوست تیره‌ام در آفتاب خیلی سریع «برنزه می‌شوم».
  • Der Braten ist fast gar, aber er muss noch etwas mehr ''bräunen.کباب تقریباً آماده است، اما باید کمی بیشتر «قهوه‌ای شود».

Bedeutungen

1 Akkusativ

چیزی را قهوه‌ای یا طلایی کردن (مثلاً در آشپزی)

  • Die Zwiebeln in Öl goldbraun bräunen.پیازها را در روغن طلایی سرخ کنید.
  • Man muss das Fleisch von allen Seiten bräunen.باید گوشت را از همه طرف قهوه‌ای کرد.
2 sich

پوست را برنزه کردن (بازتابی)

  • Sie bräunt sich gerne in der Sonne.او دوست دارد در آفتاب برنزه شود.
  • Im Urlaub hat er sich stark gebräunt.او در تعطیلات خیلی برنزه شده است.