bräunen
برنزه کردن، قهوهای کردن
Beispiele
- Zucker wird zu Karamell ''gebräunt.شکر به کارامل «قهوهای میشود».
- Die Sonne ''bräunt'' die Urlauber, die dicht an dicht am Strand liegen.خورشید گردشگرانی را که فشرده در ساحل دراز کشیدهاند، «برنزه میکند».
- An der Sonne ''bräune'' ich wegen meiner dunklen Hautfarbe besonders schnell.من به دلیل رنگ پوست تیرهام در آفتاب خیلی سریع «برنزه میشوم».
- Der Braten ist fast gar, aber er muss noch etwas mehr ''bräunen.کباب تقریباً آماده است، اما باید کمی بیشتر «قهوهای شود».
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی را قهوهای یا طلایی کردن (مثلاً در آشپزی)
- Die Zwiebeln in Öl goldbraun bräunen.پیازها را در روغن طلایی سرخ کنید.
- Man muss das Fleisch von allen Seiten bräunen.باید گوشت را از همه طرف قهوهای کرد.
2
sich
پوست را برنزه کردن (بازتابی)
- Sie bräunt sich gerne in der Sonne.او دوست دارد در آفتاب برنزه شود.
- Im Urlaub hat er sich stark gebräunt.او در تعطیلات خیلی برنزه شده است.