brüchig

Aussprache: /ˈbʁyːçɪç/
Worttrennung: brü·chig
صفت

شکننده، ترد، سست؛ (صدا) گرفته، خشن

Bedeutungen

1

به راحتی شکسته یا خرد می‌شود؛ استحکام ندارد.

  • Das alte Glas war sehr brüchig und zerfiel bei der Berührung.شیشه قدیمی بسیار شکننده بود و با لمس کردن از هم پاشید.
  • Ihre Haare waren trocken und brüchig geworden.موهایش خشک و شکننده شده بود.
  • Der trockene Boden ist bei Regen leicht brüchig.خاک خشک در هنگام باران به راحتی ترد می‌شود.
2

صدایی که گرفته، خشن یا ناپایدار است.

  • Seine Stimme brach, als er die traurige Nachricht hörte.صدایش هنگام شنیدن خبر غم‌انگیز گرفته بود.
  • Die alte Aufnahme hatte eine brüchige Klangqualität.ضبط قدیمی کیفیت صدای خشنی داشت.
  • Mit brüchiger Stimme dankte er dem Publikum.او با صدایی گرفته از حضار تشکر کرد.