brüchig
شکننده، ترد، سست؛ (صدا) گرفته، خشن
Bedeutungen
1
به راحتی شکسته یا خرد میشود؛ استحکام ندارد.
- Das alte Glas war sehr brüchig und zerfiel bei der Berührung.شیشه قدیمی بسیار شکننده بود و با لمس کردن از هم پاشید.
- Ihre Haare waren trocken und brüchig geworden.موهایش خشک و شکننده شده بود.
- Der trockene Boden ist bei Regen leicht brüchig.خاک خشک در هنگام باران به راحتی ترد میشود.
2
صدایی که گرفته، خشن یا ناپایدار است.
- Seine Stimme brach, als er die traurige Nachricht hörte.صدایش هنگام شنیدن خبر غمانگیز گرفته بود.
- Die alte Aufnahme hatte eine brüchige Klangqualität.ضبط قدیمی کیفیت صدای خشنی داشت.
- Mit brüchiger Stimme dankte er dem Publikum.او با صدایی گرفته از حضار تشکر کرد.