brüchig

Aussprache: /ˈbʁyːçɪç/
Wortzerlegung: brü·chig
صفت

شکننده، ترد، سست؛ (صدا) گرفته، خشن

Beispiele

  • Es war nicht mehr als ''brüchiges'' Mauerwerk aus abgeschliffenen grauen Steinen vorhanden, das mit Moos bedeckt war.چیزی جز دیوارهای سست و شکننده از سنگ‌های خاکستری فرسوده که با خزه پوشیده شده بودند، باقی نمانده بود.