brüdern
برادر شدن، با هم برادر شدن (به صورت مجازی یا استعاری)
Beispiele
- woluf ir lieben Gesellen, die uns ''gebrüdert'' seinرفقا و دوستان عزیزم که با ما برادر شدهاند
Bedeutungen
1
(intransitiv / mit + Dativ)
برادرانه رفتار کردن، برادر شدن، با کسی برادرانه رفتار کردن
- Nach dem Kampf brüderten die Soldaten.پس از نبرد، سربازان با هم برادر شدند (برادرانه رفتار کردند).
- Er brüderte mit den Einheimischen und lernte ihre Kultur kennen.او با مردم محلی برادرانه رفتار کرد و فرهنگ آنها را شناخت.