brüllen
غر زدن، نعره کشیدن، داد زدن
Bedeutungen
1
intransitiv
صدای بلند و خشن تولید کردن (مانند شیر یا انسان عصبانی)
- Der Löwe brüllte in der Savanne.شیر در ساوانا نعره میزد.
- Er brüllte vor Wut.او از خشم فریاد میزد.
2
Akkusativ
چیزی را با صدای بلند و خشن فریاد زدن
- Der Trainer brüllte Anweisungen auf das Feld.مربی دستورالعملها را با فریاد به زمین میداد.
- Sie brüllte seinen Namen durch die Menge.او نامش را در میان جمعیت فریاد زد.