rumbrüllen
با صدای بلند فریاد زدن، با صدای بلند ناسزا گفتن
Bedeutungen
1
intransitiv (بدون مفعول)
شکل محاورهای و کوتاهشدهی 'herumbrüllen'؛ با صدای بلند و اغلب بیهدف یا به سمت افراد مختلف داد و فریاد کردن؛ عربده کشیدن؛ ناسزا گفتن با صدای بلند.
- Er kam betrunken nach Hause und fing an, herumzumbrüllen.او مست به خانه آمد و شروع به عربده کشیدن کرد.
- Hör auf, so rumzuschreien, die Nachbarn beschweren sich!بس کن اینقدر با صدای بلند فریاد زدن، همسایهها شکایت میکنند!