brüllen

Aussprache: /ˈbrʏlən/
Wortzerlegung: brül·len
فعل

غر زدن، نعره کشیدن، داد زدن

Beispiele

  • Der Trainer ''brüllte'' Anweisungen auf das Spielfeld.مربی دستورات را به داخل زمین بازی فریاد زد.
  • Mein Kollege ''brüllte'' vor Schmerz, nachdem ihm eine Kiste auf den Fuß gefallen war.همکارم بعد از اینکه جعبه‌ای روی پایش افتاد از درد نعره کشید.
  • Costa Rica: Wo die Affen ''brüllen'' und die Krokodile lauern.کاستاریکا: جایی که میمون‌ها نعره می‌کشند و تمساح‌ها کمین کرده‌اند.
  • Mein Nachbar hat wohl eine neue Anlage. Die Musik ''brüllt'' nun den ganzen Tag aus seiner Wohnung.همسایه‌ام احتمالاً سیستم صوتی جدیدی دارد. موسیقی حالا تمام روز از آپارتمانش داد می‌زند.

Bedeutungen

1 intransitiv

صدای بلند و خشن تولید کردن (مانند شیر یا انسان عصبانی)

  • Der Löwe brüllte in der Savanne.شیر در ساوانا نعره می‌زد.
  • Er brüllte vor Wut.او از خشم فریاد می‌زد.
2 Akkusativ

چیزی را با صدای بلند و خشن فریاد زدن

  • Der Trainer brüllte Anweisungen auf das Feld.مربی دستورالعمل‌ها را با فریاد به زمین می‌داد.
  • Sie brüllte seinen Namen durch die Menge.او نامش را در میان جمعیت فریاد زد.