brünstig

Aussprache: /ˈbrʏnstɪç/
Worttrennung: brüns·tig
صفت

(حیوانات) در فصل جفت‌گیری، شهوت‌انگیز؛ (مجازی) پرشور، مشتاق

Beispiele

  • Wenn Hirsche ''brünstig'' sind, ist das nicht zu überhören.وقتی گوزن‌ها در فصل جفت‌گیری هستند، نمی‌توان صدایشان را نشنید.
  • Zudem muss die Sau die Ferkel mindestens jeweils drei Wochen säugen, bevor sie nach weiteren fünf Tagen wieder ''brünstig'' wird.علاوه بر این، خوک ماده باید حداقل سه هفته به بچه‌هایش شیر بدهد، قبل از اینکه پنج روز بعد دوباره در فصل جفت‌گیری قرار گیرد.