brüsk

Aussprache: /bʁʏsk/
Worttrennung: brüsk
صفت

ناگهانی، تند، سرد و خشک، بی‌رحمانه (در برخورد)

Bedeutungen

1

ناگهانی، تند و بی‌ملاحظه در رفتار یا گفتار؛ سرد و خشک؛ بی‌رحمانه.

  • Er wies ihre Bitte mit einer brüsken Geste zurück.او درخواست او را با حرکتی تند رد کرد.
  • Ihre Antwort war kurz und brüsk, was sie verletzte.پاسخ او کوتاه و سرد بود، که او را آزار داد.
  • Der Chef gab eine brüsk Anweisung, die niemand hinterfragen durfte.رئیس دستوری قاطع داد که هیچ‌کس حق نداشت آن را زیر سوال ببرد.