فعل
نامفهوم حرف زدن، وِروِر کردن، مِنمِن کردن (کودک)
معانی و تعاریف brabbeln:
- صداهای نامفهوم، مبهم یا بیمعنی از خود درآوردن، مانند یک کودک کوچک یا فردی مست.
جملات نمونه برای brabbeln:
Sie saß im Lehnstuhl vor dem Feuer und ''brabbelte'' so vor sich hin, obwohl sie ganz alleine im Raum war.
او در صندلی راحتی کنار آتش نشسته بود و با خودش وِروِر میکرد، با اینکه کاملاً تنها در اتاق بود.
Das Baby möchte auch teilhaben und ''brabbelt'' fröhlich vor sich hin.
نوزاد هم میخواهد مشارکت کند و با خوشحالی مِنمِن میکند.
Jakob hat immer nachts im Schlaf ''gebrabbelt.''
یاکوب همیشه شبها در خواب وِروِر میکرد.