brachliegen

Aussprache: /ˈbʁaːxˌliːɡn̩/
Wortzerlegung: brach·lie·gen
فعل

بایر ماندن، راکد ماندن، بلااستفاده بودن

Bedeutungen

1 ohne Objekt

بدون کشت و استفاده ماندن (زمین) یا معطل و راکد ماندن (استعداد، پروژه، کارخانه)

  • Viele Felder liegen in dieser Region brach.بسیاری از مزارع در این منطقه بایر مانده‌اند.
  • Das Projekt lag jahrelang brach, bevor es neu gestartet wurde.این پروژه سال‌ها راکد مانده بود تا اینکه دوباره راه انداخته شد.