brechen
شکستن، خرد کردن
Beispiele
- Er ''brach'' das Brot und verteilte es unter den Armen.او نان را «شکست» و بین مستمندان تقسیم کرد.
- Der Clonycavan-Mann war etwa Anfang 20, als er starb, er hatte eine ''gebrochene'' Nase und schiefe Zähne.مرد کلونیکاوان در زمان مرگ حدوداً اوایل دهه بیست زندگیاش بود، او بینی «شکسته» و دندانهای کجی داشت.
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی را به قطعات کوچکتر تقسیم کردن یا از هم جدا کردن (متعدی)
- Er hat den Ast vom Baum gebrochen.او شاخه را از درخت شکست.
- Bitte brich das Brot in kleine Stücke.لطفاً نان را به تکههای کوچک بشکن.
2
بدون مفعول
شکستن، خرد شدن (لازم، معمولاً با sein)
- Das Glas ist auf den Boden gefallen und gebrochen.لیوان روی زمین افتاد و شکست.
- Sein Bein ist beim Sport gebrochen.پایش در حین ورزش شکست.
3
Akkusativ
نقض کردن، زیر پا گذاشتن (قانون، قول، سکوت)
- Man sollte sein Versprechen nicht brechen.نباید قول خود را زیر پا گذاشت.
- Er hat das Gesetz gebrochen und muss dafür büßen.او قانون را نقض کرده و باید تاوان آن را بپردازد.
4
بدون مفعول
استفراغ کردن، بالا آوردن
- Nach dem verdorbenen Essen musste sie brechen.بعد از غذای فاسد، او مجبور شد استفراغ کند.
- Ihm war so übel, dass er brechen musste.آنقدر حالش بد بود که مجبور شد بالا بیاورد.