aufbrechen
شکستن و باز کردن (به زور)، راه افتادن، ترک کردن، شروع شدن
Bedeutungen
1
Akkusativ (jemanden / etwas aufbrechen)
چیزی را با زور باز کردن (متعدی)
- Der Dieb brach die Tür auf.دزد در را به زور باز کرد.
- Sie brachen das Schloss auf.آنها قفل را شکستند و باز کردند.
2
intransitiv (بدون مفعول)
حرکت کردن، راه افتادن، سفر را آغاز کردن (لازم)
- Wir brechen morgen früh auf.ما فردا صبح راه میافتیم.
- Die Wanderer brachen nach einem kurzen Halt auf.کوهنوردان پس از توقف کوتاهی راه افتادند.
3
intransitiv (بدون مفعول)
شروع به ظاهر شدن یا باز شدن (زخم، جوانه) (لازم)
- Die Wunde begann aufzubrechen.زخم شروع به باز شدن کرد.
- Die Knospen brechen auf.جوانهها در حال باز شدن هستند.