durchbrechen

Aussprache: /ˈdʊʁçˌbʁɛçən/
Worttrennung: durch·bre·chen
فعل

شکستن، دو نیم کردن، از میان برداشتن

Bedeutungen

1 Akkusativ

چیزی را شکستن، سوراخ کردن، از میان چیزی عبور کردن (غیرقابل تفکیک، متعدی)

  • Die Polizei konnte die Blockade durchbrechen und die Straße freimachen.پلیس توانست محاصره را بشکند و خیابان را باز کند.
  • Er hat die Schallmauer durchbrochen und einen neuen Rekord aufgestellt.او دیوار صوتی را شکست و رکورد جدیدی ثبت کرد.
2 Akkusativ

(قانون، سکوت و غیره) را زیر پا گذاشتن، نقض کردن (غیرقابل تفکیک، متعدی)

  • Sie hat das Gesetz durchbrochen und muss nun die Konsequenzen tragen.او قانون را زیر پا گذاشت و اکنون باید عواقب آن را بپذیرد.
  • Er durchbrach das Schweigen mit einer unerwarteten Frage.او سکوت را با یک سوال غیرمنتظره شکست.
3 intransitiv

(نور، گیاه و غیره) از چیزی عبور کردن، نفوذ کردن، راه خود را باز کردن (قابل تفکیک، لازم)

  • Nach dem Sturm brach die Sonne durch die Wolken.بعد از طوفان، خورشید از میان ابرها نفوذ کرد.
  • Die ersten Frühlingsblumen brechen durch den Schnee.اولین گل‌های بهاری از میان برف سر بر می‌آورند.