hereinbrechen
شکستن و به داخل افتادن، ناگهان رخ دادن/شروع شدن
Bedeutungen
1
intransitiv (بدون مفعول)
(در مورد شب، تاریکی، زمستان، طوفان و غیره) ناگهان و به سرعت فرا رسیدن یا شروع شدن.
- Der Winter brach plötzlich herein.زمستان ناگهان فرا رسید.
- Die Nacht brach über das Land herein.شب بر سر سرزمین فرود آمد.
2
über + Akkusativ (über jemanden / etwas hereinbrechen)
(در مورد فاجعه، بدبختی، جنگ و غیره) ناگهان و با شدت زیاد رخ دادن یا بر کسی/چیزی وارد شدن.
- Das Unglück brach über die Familie herein.بدبختی بر سر خانواده آوار شد.
- Der Krieg brach über das Land herein.جنگ بر سر کشور نازل شد.