wegbrechen

Aussprache: /ˈvɛkˌbʁɛçn̩/
Worttrennung: weg·bre·chen
فعل

شکستن و جدا شدن، فرو ریختن، کاهش یافتن (به شدت)

Bedeutungen

1 intransitiv (بدون مفعول)

شکستن و جدا شدن، فرو ریختن (بخشی از یک سازه، زمین).

  • Ein Teil der Brücke ist weggebrochen.بخشی از پل فرو ریخته است.
  • Der Felsvorsprung brach plötzlich weg.لبه صخره ناگهان شکست و جدا شد.
2 intransitiv (بدون مفعول)

از بین رفتن، ناگهان قطع شدن یا کاهش یافتن (حمایت، درآمد، صدا، قدرت).

  • Die Unterstützung für das Projekt ist weggebrochen.حمایت از پروژه به طور ناگهانی قطع شد.
  • Sein Lachen brach plötzlich weg.خنده او ناگهان قطع شد.