branden
با شدت کوبیدن (امواج)، خروشان بودن
Beispiele
- An diesem Herbstmorgen ''branden'' die Wellen ungestüm gegen den Strand.در این صبح پاییزی، امواج به تندی به ساحل میکوبند.
- Seht hin, Wies ''brandet,'' wie es wogt und Wirbel zieht Und alle Wasser aufrührt in der Tiefe.نگاه کن، چگونه امواج خروشانند، چگونه متلاطم است و گرداب میزند و تمام آبها را در اعماق به هم میریزد.
Bedeutungen
1
intransitiv, an + Akkusativ / gegen + Akkusativ
(در مورد امواج) با قدرت به ساحل یا صخرهای برخورد کردن و موج زدن.
- Die Wellen brandeten laut an die Küste.امواج با صدای بلند به ساحل میکوبیدند.
- Das Meer brandete unaufhörlich gegen die Felsen.دریا بیوقفه به صخرهها موج میزد.
2
intransitiv
(مجازی) با شدت و هیجان زیاد فوران کردن یا شعلهور شدن (مانند احساسات).
- In ihm brandete eine Wut, die er kaum kontrollieren konnte.خشمی در او شعلهور شد که به سختی میتوانست کنترل کند.
- Die Begeisterung brandete in der Menge.شور و هیجان در میان جمعیت موج میزد.