heranbranden
به سمت چیزی هجوم آوردن، با شدت نزدیک شدن
Bedeutungen
1
intransitiv (oft an + Akkusativ)
موجها، احساسات یا پدیدههای مشابه با قدرت به سمت چیزی آمدن یا به آن برخورد کردن.
- Die Wellen brandeten an die Küste heran.امواج با قدرت به سمت ساحل هجوم آوردند.
- Ein Gefühl der Panik brandete an ihm heran.احساس وحشتناکی به او هجوم آورد.