brandmarken

Aussprache: /ˈbrantˌmarkn̩/
Wortzerlegung: brand·mar·ken
فعل

انگ زدن، رسوا کردن، به شدت انتقاد کردن

Beispiele

  • Ronald Reagan ''brandmarkte'' in den 1980er-Jahren die „Sozialschmarotzer“ – und seither trägt die staatliche Lebensmittelhilfe, die per Kreditkarte in Supermärkten eingelöst wird, ein soziales Stigma.رونالد ریگان در دهه ۱۹۸۰ «مفت‌خورهای اجتماعی» را انگ زد – و از آن زمان، کمک‌های غذایی دولتی که با کارت اعتباری در سوپرمارکت‌ها استفاده می‌شود، یک ننگ اجتماعی به همراه دارد.

Bedeutungen

1 Akkusativ

با داغ ننگ زدن یا به طور عمومی کسی را به عنوان بد یا شرور معرفی کردن.

  • Er wurde als Verräter gebrandmarkt.او به عنوان یک خائن بدنام شد.
  • Die Presse brandmarkte sein Verhalten als skandalös.مطبوعات رفتار او را رسوایی‌آور خواندند.