brennen

Aussprache: /ˈbrɛnən/
Wortzerlegung: bren·nen
فعل

سوختن، آتش گرفتن، اشتیاق داشتن

Beispiele

  • Die Flammen schlugen von der ''brennenden'' Scheune auf das Haus über.شعله‌ها از انبار در حال سوختن به خانه سرایت کرد.
  • Seit nunmehr zwei Wochen ''brennt'' es auf dem Gelände der Wehrtechnischen Dienststelle (WTD) 91 der Bundeswehr in Meppen - ausgelöst durch Waffentests.اکنون دو هفته است که در محوطه اداره خدمات فنی تسلیحاتی (WTD) 91 بوندس‌ور در مپن آتش‌سوزی جریان دارد که ناشی از آزمایش‌های تسلیحاتی بوده است.

Bedeutungen

1 (intransitiv)

در حال آتش گرفتن یا شعله‌ور بودن.

  • Das Feuer brennt hell.آتش روشن می‌سوزد.
  • Die Kerze brennt langsam ab.شمع به آرامی می‌سوزد.
2 Akkusativ

چیزی را با آتش از بین بردن یا تغییر دادن.

  • Er brennt Holz im Kamin.او چوب را در شومینه می‌سوزاند.
  • Die Sonne brennt auf die Haut.خورشید پوست را می‌سوزاند.
3 auf + Akkusativ

اشتیاق شدید به چیزی داشتن یا بی‌صبرانه منتظر آن بودن.

  • Ich brenne darauf, dich wiederzusehen.من بی‌صبرانه مشتاق دیدن دوباره تو هستم.
  • Sie brennt darauf, die Prüfung zu bestehen.او مشتاق است که در امتحان قبول شود.
4 für + Akkusativ

اشتیاق و علاقه شدید به یک موضوع یا فعالیت داشتن.

  • Er brennt für die Musik.او شیفته موسیقی است.
  • Sie brennt für ihre Arbeit.او برای کارش شور و شوق دارد.