braten
سرخ کردن، پختن (در روغن یا تابه)
Beispiele
- Wir können uns ein Hähnchen ''braten.ما میتوانیم برای خودمان یک مرغ سرخ کنیم.
- Der Fisch ''brät'' nun schon eine Viertelstunde.ماهی حالا یک ربع است که دارد سرخ میشود.
- Wir lagen den ganzen Nachmittag am Strand und ''brieten'' in der Sonne.ما تمام بعدازظهر در ساحل دراز کشیدیم و زیر آفتاب برشته شدیم.
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی (معمولاً گوشت یا سبزیجات) را در روغن یا حرارت مستقیم پختن
- Ich brate das Fleisch in der Pfanne.من گوشت را در ماهیتابه سرخ میکنم.
- Sie brät Kartoffeln für das Abendessen.او برای شام سیبزمینی سرخ میکند.
2
بدون حرف اضافه (فعل لازم)
چیزی (معمولاً گوشت) در حال پخته شدن با حرارت مستقیم یا در روغن بودن
- Der Braten brät schon seit zwei Stunden im Ofen.گوشت بریان از دو ساعت پیش در فر در حال پختن است.
- Die Zwiebeln braten langsam in der Pfanne.پیازها آرامآرام در ماهیتابه سرخ میشوند.