abbrauchen

Aussprache: /ˈapˌbraʊ̯xən/
Wortzerlegung: ab·brau·chen
فعل

فرسودن، کهنه کردن بر اثر استفاده مکرر

Bedeutungen

1 Akkusativ

چیزی را بر اثر استفاده زیاد و مداوم مستهلک، کهنه یا ساییده کردن (عمدتاً به صورت صفت یا اسم مفعول abgebraucht به کار می‌رود)

  • Er hat die alten Werkzeuge im Laufe der Jahre völlig abgebraucht.او ابزارهای قدیمی را در طول سال‌ها کاملاً مستهلک و ساییده کرد.
  • Die Vergoldung des Rahmens ist mit der Zeit abgebraucht.روکش طلایی قاب با مرور زمان دچار فرسودگی شده است.