abbrauchen
فرسودن، کهنه کردن بر اثر استفاده مکرر
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی را بر اثر استفاده زیاد و مداوم مستهلک، کهنه یا ساییده کردن (عمدتاً به صورت صفت یا اسم مفعول abgebraucht به کار میرود)
- Er hat die alten Werkzeuge im Laufe der Jahre völlig abgebraucht.او ابزارهای قدیمی را در طول سالها کاملاً مستهلک و ساییده کرد.
- Die Vergoldung des Rahmens ist mit der Zeit abgebraucht.روکش طلایی قاب با مرور زمان دچار فرسودگی شده است.