niederbrechen
شکستن و پایین آوردن، سرنگون کردن، فرو ریختن
Bedeutungen
1
intransitiv
فرو ریختن، از هم پاشیدن، سقوط کردن (معمولاً برای ساختمان، دیوار، سیستم، مقاومت)
- Die alte Brücke ist unter der Last niedergebrochen.پل قدیمی زیر بار فرو ریخت.
- Nach dem Skandal brach das gesamte System nieder.پس از رسوایی، کل سیستم از هم پاشید.
2
Akkusativ
چیزی را تخریب کردن، در هم شکستن، سرکوب کردن (مقاومت، شورش)
- Die Polizei musste die Demonstration gewaltsam niederbrechen.پلیس مجبور شد تظاهرات را به زور سرکوب کند.
- Sie haben die alte Mauer niedergebrochen, um Platz für Neues zu schaffen.آنها دیوار قدیمی را تخریب کردند تا فضایی برای چیزهای جدید ایجاد کنند.