niederbrechen

Aussprache: /ˈniːdɐˌbrɛçn̩/
Worttrennung: nie·der·bre·chen
فعل

شکستن و پایین آوردن، سرنگون کردن، فرو ریختن

Bedeutungen

1 intransitiv

فرو ریختن، از هم پاشیدن، سقوط کردن (معمولاً برای ساختمان، دیوار، سیستم، مقاومت)

  • Die alte Brücke ist unter der Last niedergebrochen.پل قدیمی زیر بار فرو ریخت.
  • Nach dem Skandal brach das gesamte System nieder.پس از رسوایی، کل سیستم از هم پاشید.
2 Akkusativ

چیزی را تخریب کردن، در هم شکستن، سرکوب کردن (مقاومت، شورش)

  • Die Polizei musste die Demonstration gewaltsam niederbrechen.پلیس مجبور شد تظاهرات را به زور سرکوب کند.
  • Sie haben die alte Mauer niedergebrochen, um Platz für Neues zu schaffen.آنها دیوار قدیمی را تخریب کردند تا فضایی برای چیزهای جدید ایجاد کنند.