فعل
گستراندن، پهن کردن، باز کردن
معانی و تعاریف breiten:
- چیزی را روی سطحی پهن کردن یا باز کردن.
- (sich breiten) گسترش یافتن، پخش شدن (برای بو، خبر، نور و غیره).
جملات نمونه برای breiten:
Er ''breitete'' das karierte Tischtuch über den Terrassentisch.
او رومیزی چهارخانه را روی میز تراس پهن کرد.
Corinna ''breitet'' die Arme und lächelt den Schwiegereltern entgegen.
کورینا آغوشش را باز میکند و به سمت پدر و مادر همسرش لبخند میزند.
Der Adler ''breitet'' seine Schwingen und fliegt davon.
عقاب بالهایش را میگستراند و پرواز میکند.