ausbreiten
پهن کردن، گسترش دادن
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی را باز کردن و روی سطحی پهن کردن یا گسترش دادن
- Sie breitete die Decke auf dem Gras aus.او پتو را روی چمن پهن کرد.
- Er breitete die Karten auf dem Tisch aus.او کارتها را روی میز پهن کرد.
2
sich
خود به خود در یک منطقه یا فضا پخش شدن یا گسترش یافتن
- Das Feuer breitete sich schnell im Wald aus.آتش به سرعت در جنگل گسترش یافت.
- Die Nachricht hat sich wie ein Lauffeuer ausgebreitet.خبر مثل آتش در پنبه پخش شد.
3
sich
با راحتی و آزادانه نشستن یا دراز کشیدن، فضای زیادی را اشغال کردن
- Er breitete sich gemütlich auf dem Sofa aus.او به راحتی روی مبل لم داد.
- Mach es dir bequem und breite dich aus.راحت باش و خودت را پهن کن (راحت بنشین).