breitschlagen
متقاعد کردن، راضی کردن (با اصرار)
Bedeutungen
1
jemanden zu etwas breitschlagen
(محاوره) کسی را متقاعد کردن یا راضی کردن که کاری را انجام دهد، اغلب برخلاف میل اولیه او.
- Ich konnte ihn endlich breitschlagen, mitzukommen.بالاخره توانستم او را راضی کنم که بیاید.
- Sie hat ihren Vater breitgeschlagen, ihr ein neues Fahrrad zu kaufen.او پدرش را متقاعد کرد که برایش یک دوچرخه جدید بخرد.
2
Akkusativ
(تحتاللفظی، نادر) چیزی را با ضربه زدن پهن یا صاف کردن.
- Der Schmied schlug das Metall breit, um es zu formen.آهنگر فلز را پهن کرد تا آن را شکل دهد.
- Man kann Teig mit einem Nudelholz breitschlagen.میتوان خمیر را با وردنه پهن کرد.