breittreten
به طور مفصل درباره چیزی صحبت کردن
Bedeutungen
1
Akkusativ
موضوعی (اغلب خصوصی یا حساس) را به طور گسترده و علنی پخش کردن یا بیش از حد توضیح دادن
- Er hat die ganze Geschichte in der Öffentlichkeit breitgetreten.او تمام ماجرا را در انظار عمومی پخش کرد.
- Man sollte nicht jedes Detail so breit treten.نباید هر جزئیاتی را اینقدر مفصل بیان کرد.
2
Akkusativ
چیزی را با پا له کردن یا پهن کردن
- Die Kinder haben den Sandkuchen breitgetreten.بچهها کیک شنی را له کردند (پهن کردند).
- Er trat die leere Dose breit, bevor er sie wegwarf.او قوطی خالی را قبل از دور انداختن، پهن کرد.