brettervernagelt
تختهکوبشده، با تخته پوشانده شده
Bedeutungen
1
پوشیده شده یا محکم شده با تختهها، معمولاً به صورت موقت یا برای بستن چیزی.
- Die Fenster des verlassenen Hauses waren brettervernagelt.پنجرههای خانه متروکه با تخته پوشانده شده بودند.
- Nach dem Sturm war die Tür brettervernagelt, um sie zu sichern.پس از طوفان، در برای ایمنسازی با تخته پوشانده شده بود.
- Der alte Schuppen war komplett brettervernagelt und sah sehr instabil aus.انبار قدیمی کاملاً با تخته پوشانده شده بود و بسیار ناپایدار به نظر میرسید.