aufbrezeln

Aussprache: /ˈaʊ̯fˌbʁeːt͡sl̩n/
Worttrennung: auf·bre·zeln
فعل

تیپ زدن, به خود رسیدن

Bedeutungen

1 sich (Akkusativ) (sich aufbrezeln)

خود را با آرایش و لباس‌های خاص و گاهی اغراق‌آمیز آراستن، بزک کردن (محاوره، اغلب انعکاسی و با بار کمی منفی یا کنایه).

  • Sie hat sich für die Party extra schick aufgebrezelt.او برای مهمانی خودش را حسابی تیپ زده بود.
  • Er kam völlig aufgebrezelt zur Veranstaltung.او با ظاهری بسیار آراسته و پر زرق و برق به مراسم آمد.