aufbrechen

Aussprache: /ˈaʊ̯fˌbrɛçn̩/
Wortzerlegung: auf·bre·chen
فعل

شکستن و باز کردن (به زور)، راه افتادن، ترک کردن

Bedeutungen

1 Akkusativ

چیزی را با زور باز کردن (متعدی)

  • Die Diebe haben die Tür aufgebrochen.دزدها در را با زور باز کردند.
  • Er musste das Schloss aufbrechen, weil er den Schlüssel verloren hatte.او مجبور شد قفل را بشکند چون کلیدش را گم کرده بود.
2 intransitiv

حرکت کردن، راه افتادن، سفر را آغاز کردن (لازم)

  • Wir sind früh am Morgen aufgebrochen.ما صبح زود حرکت کردیم.
  • Die Wanderer brachen zu einer langen Tour auf.کوهنوردان برای یک سفر طولانی راه افتادند.
3 intransitiv

شروع به ظاهر شدن یا باز شدن (زخم، جوانه) (لازم)

  • Die Wunde ist wieder aufgebrochen.زخم دوباره باز شده است.
  • Die Knospen brechen im Frühling auf.جوانه‌ها در بهار باز می‌شوند.