hervorbrechen
ناگهان ظاهر شدن، فوران کردن، سر برآوردن
Bedeutungen
1
intransitiv
فوران کردن، بیرون زدن، سر برآوردن (آتشفشان، آتش، چشمه، نور)
- Das Feuer brach plötzlich aus dem Gebäude hervor.آتش ناگهان از ساختمان بیرون زد.
- Aus dem Berg brach Lava hervor.گدازه از کوه فوران کرد.
2
intransitiv
ناگهان ظاهر شدن، سر زدن (احساسات، صداها، گیاهان)
- Ein lautes Lachen brach aus ihm hervor.یک خنده بلند از او سر زد.
- Die ersten Frühlingsblumen brechen aus dem Boden hervor.اولین گلهای بهاری از خاک سر برمیآورند.