ausbrechen

Aussprache: /ˈaʊ̯sbʁɛçn̩/
Worttrennung: aus·bre·chen
فعل

فرار کردن، رخ دادن (ناگهانی)، فوران کردن

Bedeutungen

1 aus + Dativ

فرار کردن (از زندان، از محاصره) (لازم)

  • Die Gefangenen sind aus dem Gefängnis ausgebrochen.زندانیان از زندان فرار کردند.
  • Er wollte aus seinem Alltag ausbrechen.او می‌خواست از روزمرگی خود فرار کند.
2 intransitiv

ناگهان شروع شدن، فوران کردن (آتشفشان، بیماری، جنگ) (لازم)

  • Der Vulkan ist ausgebrochen.آتشفشان فوران کرده است.
  • Eine Grippewelle ist in der Stadt ausgebrochen.موج آنفولانزا در شهر شیوع پیدا کرده است.
3 in + Akkusativ

ناگهان شروع به انجام کاری کردن (مثلاً خندیدن، گریه کردن) (لازم)

  • Sie brach in lautes Lachen aus.او ناگهان با صدای بلند خندید.
  • Nach der Nachricht brach er in Tränen aus.بعد از شنیدن خبر، او به گریه افتاد.