bridieren

Aussprache: /bʁiˈdiːʁən/
Wortzerlegung: bri·die·ren
فعل

فرم دادن به گوشت/مرغ قبل از پخت

Beispiele

  • Wir ''bridieren'' das Huhn einfach, bevor wir es in den Ofen schieben. Dafür bindet man mit einem Küchengarn die Extremitäten des Huhns fest an den Körper.ما به سادگی مرغ را قبل از قرار دادن در فر فرم می‌دهیم. برای این کار، اندام‌های مرغ را با نخ آشپزی محکم به بدنش می‌بندند.

Bedeutungen

1 (ترانزیتیو/اینترانزیتیو)

(در بازی ورق بریج) اعلام کردن تعداد و نوع برگ برنده، پیشنهاد دادن

  • Er bridierte drei Pik.او سه پیک را اعلام کرد.
  • Sie bridierte sehr aggressiv und gewann das Spiel.او بسیار تهاجمی پیشنهاد داد و بازی را برد.