brikolieren

Aussprache: /bʁikoˈliːʁən/
Wortzerlegung: bri·ko·lie·ren
فعل

با ضربه غیرمستقیم (از طریق باند) زدن (در بیلیارد)

Beispiele

  • Einen Ball ''brikolieren'' oder per Bricolet machen heißt den Spielball auf die Art an die Bande spielen, daß er erst beim Abschlag den andern trifft.زدن یک توپ به صورت غیرمستقیم یا با ضربه بریوله به این معنی است که توپ بازی را به گونه‌ای به باند بزنید که ابتدا به توپ دیگر برخورد کند.

Bedeutungen

1 intransitiv

کارهای دستی انجام دادن، تعمیرات کوچک کردن، سرهم‌بندی کردن (از فرانسوی bricoler)

  • Am Wochenende brikoliert er gerne in seiner Werkstatt.آخر هفته‌ها او دوست دارد در کارگاهش کارهای دستی انجام دهد.
  • Statt es neu zu kaufen, hat er versucht, es zu brikolieren.به جای خریدن نو، او سعی کرد آن را سرهم‌بندی کند.