beibringen
یاد دادن، ارائه دادن (مدرک/گواهی)، وارد کردن (ضربه/آسیب)
Bedeutungen
1
jemandem (Dativ) etwas (Akkusativ) beibringen
به کسی مهارت، دانش یا واقعیتی را آموزش دادن یا یاد دادن
- Er hat seinen Kindern das Schwimmen beigebracht.او به فرزندانش شنا کردن را یاد داد.
- Sie musste sich selbst vieles beibringen.او مجبور بود خیلی چیزها را خودش یاد بگیرد.
2
etwas (Akkusativ) beibringen
مدرک، شاهد یا گواهی لازم را به دادگاه یا مرجعی ارائه دادن
- Zum Glück konnte ich Zeugen für den Unfall beibringen.خوشبختانه توانستم برای تصادف شاهد ارائه دهم.
- Wer am Tag der Prüfung krank ist, muss ein Attest beibringen.کسی که در روز امتحان بیمار است، باید گواهی پزشکی ارائه دهد.
3
jemandem (Dativ) etwas (Akkusativ) beibringen
ضربه، جراحت یا شکست سنگینی را به کسی وارد کردن
- Der Unfall hat ihm schwere Verletzungen beigebracht.تصادف جراحات شدیدی به او وارد کرد.
- Man hat ihm eine empfindliche Niederlage beigebracht.شکست سختی به او تحمیل شد.