brokaten
زربفت، از جنس زربفت
Bedeutungen
1
پارچهای سنگین و مجلل که با نخهای طلا یا نقره تار و پود شده است.
- Die Königin trug ein prachtvolles, brokatenes Kleid.ملکه لباسی باشکوه و زربفت پوشیده بود.
- Der Thron war mit schwerem, brokatenem Stoff bezogen.تخت با پارچه سنگین زربفت پوشانده شده بود.
- Die Dekoration bestand aus goldenen, brokatenen Wandbehängen.تزئینات شامل پردههای دیواری طلایی زربفت بود.