bronzieren

Aussprache: /brɔnˈt͡siːrən/
Wortzerlegung: bron·zie·ren
فعل

برنز کردن، روکش برنز دادن

Beispiele

  • Monatelang hatte Paris gescheuert, gemalt,پاریس ماه‌ها سایید، رنگ کرد،

Bedeutungen

1 Akkusativ

چیزی را با برنز پوشاندن یا به رنگ برنز درآوردن؛ (مجازی) پوست را برنزه کردن

  • Der Künstler bronzierte die kleine Statue.هنرمند مجسمه کوچک را برنزه‌کاری کرد.
  • Die Sonne hat ihre Haut leicht bronziert.خورشید پوست او را کمی برنزه کرده است.